شهادت حضرت امام سجاد (عليه السلام) در سال 95 ق - تدفين شهداي کربلا در ماه محرم سال 61 ق - ورود کاروان اسيران اهل بيت حسين (عليه السلام) به کوفه در ماه محرم سال 61 ق
شهادت حضرت امام سجاد (عليه السلام) در سال 95 ق
روز پنج شنبه پنجم ماه شعبان سال سي و هشت هجري،خانه امام حسين (عليه السلام)حال و هواي ديگري داشت . ناگهان در يکي از اتاق هاي خانه، صداي گريه کودکي به گوش رسيد. يکي پرسيد: اين نو رسيده فرزند کيست؟ درجوابش گفتند پدرش حسين (عليه السلام)و مادرش شهربانو است. شهربانو يکي از دختران يزدگرد سوم- شاه ايراني – بود که حضرت علي (عليه السلام)درباره او به امام حسين (عليه السلام)فرمود: « اي حسين ! حتماً از اين دختر، بهترين شخص روي زمين براي تو متولد مي شود» بعد از تولد اين مولود بابرکت، نام او را « علي» گذاشتند.
امام سجاد (عليه السلام)در دروان کودکي با دو مصيبت بزرگ يعني غم از دست دادن پدر بزرگ مهربانش علي (عليه السلام) و همچنين مسموم شدن عموي بزرگوارش امام حسن(عليه السلام) روبرو شدند. اما به ياري خدا هيچ يک از اين دو حادثه ناگوار نتوانست به روحيه مقاوم علي بن الحسين آسيب برساند.
امام سجاد(عليه السلام) در دروان نوجواني و جواني لحظه اي از يادگيري و آموختن علم و دانش باز نمي ماندند. در آن زمان مسجد پيامبر محلي بود که مردم براي عبادت به آنجا مي رفتند و مسلمانان در همين مسجد به آموختن علم هم مشغول مي شدند. امام از همان دوران جواني از نظر تقوي، پاکدامني و پرهيزکاري نمونه بودند.
هنگام خواندن نماز فقط به خدا توجه داشتند هنگام دعا و مناجات با خدا، بسيار مي گريستند و چهره شان روشن و نوراني مي شد. سجده هاي نماز حضرت سجاد آنقدر طولاني مي شد که پاهاي مبارکشان ورم مي کردندو به همين دليل به ايشان لقب « سجاد » دادند يعني بسيار « سجد کننده» .
امام مطالب مختلفي را به صورت دعا و نيايش بيان فرمودند اين مجموعه ارزنده که بعدها در کتابي بنام صحيفه سجاديه جمع آوري شدشامل مطالب اخلاقي،عملي،اجتماعي،تربيتي و... مي باشد. امام زين العابدين (عليه السلام)مرد کار و تلاش بودند. ايشان علاقه ي زيادي به آباد کردن زمين هاي خشک داشتند. حضرت زمين هاي خشکي را که در آن محصولي پرورش نيافته بود، با تلاش و کوشش به نخلستاني زيبا و آباد تبديل مي کردند و به شکرانه اين عمل خير در کنار هر نخل، دو رکعت نماز شکر مي خواندند.يک روز که امام سجاد (عليه السلام)از کوچه هاي شهر مدينه مي گذشتند ، مرد دلقکي که مردم را براي خنداندن دور خود جمع کرده بود با ديدن امام جلو رفت و عباي مبارک حضرت را از دوشش برداشت. او مي خواست باعث خنده مردم شود. اتفاقاً چند نفر هم خنديدند. در اين ميان آن عده که امام را مي شناختند به دنبال مرد دلقک دويدند و عباي مبارک امام سجاد (عليه السلام)را از او پس گرفتند. امام بدون توجه به راه خود ادامه مي دادند. دوستان امام عباي امام را بردوش مبارکشان انداختند. امام پرسيدند: اين مرد کيست و چه هدفي از تمسخر و آزار ديگران دارد؟ گفتند : مرد دلقکي است که با خنداندن مردم پول مي گيرد. امام فرمودند: پيغام مرا به او برسانيد و بگوييد: واي بر تو که با کارهاي هرزه و مسخره باعث خنده ديگران مي شوي و نان خود را از اين راه بدست مي آوري ! منتظر باشد که خداوند روزي را براي پشيماني تو قرار دهد.
يکي از ياران امام پيغام را به مرد دلقک رساند. مرد با خودش گفت: راستي اين چه کاري است؟ خوشحالي کار من سهم ديگران است و گناهش به گردن من ! بهتر است کار ديگري پيدا کنم تا با آن کار احترام خود را در ميان مردم از دست ندهم و باعث آزار ديگران نشوم.
امام سجاد (عليه السلام)در سن 57 سالگي با زهر خليفه ( هشام) مسموم گرديدند و به شهادت رسيدند. مزار آن امام بزرگوار در قبرستان بقيع مي باشد.
برخي از سخنان امام سجاد (عليه السلام): خدايا از خشم و حسد و کمي صبر و زياده روي در زندگي به تو پناه مي برم .
حضرت سجاد(عليه السلام) بسيارصدقه مي دادندوهميشه مي فرمودند:صدقه باعث فرونشاندن خشم پروردگارمي شودوبدانيد صدقه قبل ازآنکه به دست فرد فقير برسد، در دست پروردگار قرار مي گيرد.
تدفين شهداي کربلا در ماه محرم سال 61 ق
روز يازدهم يا سيزدهم از ماه محرم در سال 61 قمري، زمان دفن شهداي کربلا بيان شده است. بنا بر برخي اقوال، پس از بازگشت عمر بن سعد و يارانش، جماعتي از قبيله بني اسد که در نزديکي کربلا منزل داشتند، به صحنه کربلا وارد شدند و در موقعي از شب که ايمن از دشمن بودند ـ به کمک امام سجاد (عليه السلام) ـ بر جسد پاک امام حسين (عليه السلام) و يارانش نماز گزاردند و آنان را دفن کردند.
ورود کاروان اسيران اهل بيت حسين (عليه السلام) به کوفه در ماه محرم سال 61 ق
روز دوازدهم از ماه محرم در سال 61 قمري، روز ورود اهل بيت (عليهم السلام) با حالت اسارت به كوفه است. در اين روز، عبيدالله بن زياد، فرمان داد كه هيچ کسي حق ندارد با اسلحه از خانه بيرون آيد و ده هزار سوار و پياده بر تمام كوچهها قرار داد تا کسي از شيعيان اميرالمؤ منين (عليه السلام) حركتى نكند. سپس فرمان داد سرهايى را كه در كوفه بود، برگردانند و در پيش روى اهل بيت (عليهم السلام) حركت دهند و با هم وارد شهر كرده در كوى و بازار بگردانند. مردم با ديدن حالت زار ذريه پيامبر (صلى الله عليه و آله) و سرهاى بر نيزه و بانوان و مخدرات در هودجهاى بدون پوشش، صدا به گريه بلند نمودند. زينب كبرى، ام كلثوم، فاطمه بنت الحسين و امام زين العابدين (عليهم السلام) به ترتيب با جگرهاى سوزان و قلوب دردناک ايراد خطبه نمودند كه عدهاى از لشكر با ديدن اين اوضاع از كرده خود پشيمان شدند.

